حس و حال عجیبی دارم چند وقتیه که اتفاقات عجیب و جالبی واسه خودم و دوستان واطرافیانم میافته...
تا به حال دقت کردین که چقدر به بعضیها شبیهیم و با بعضیها متفاوت.. چقدر بعضیهارو دوست داریم و از بعضیها گریزان... بعضیهارو بیدلیل دوست داریم...
بعضیها مارو به یاد کسی میندازن که زمانی دوستشون داشتیم.... انقدر دوستشون داریم که حتی بدیهاشون به چشممون نمیاد.....همیشه تو ذهنمون واسمون قابل احترام و مقدسن.....
آرامش وصف ناشدنی به ما منتقل میکنن... بعضیهام هستن که اصلا جذ به ای واسمون ندارن...خوبن ولی ....هر کاری واسه جلب نظر و رضایت طرفشون انجام میدن ولی.....
یه وقتا نمیشه رو روابط اسمی گذاشت نزدیک و تنگاتنگ....هر وقت بهش فکر میکنی تو همون لحظه اون هم بهت فکر میکنه...
خیلی دوستش داری ولی باید ازش دور باشی....به خاطر اون....عاشقی ولی به خاطر اون باید اظهار تنفر کنی...
در ظاهر بی احساس و در باطن با شنیدنش تمام وجودمون میلرزه(البته یه نکته اینکه من در این زمینه هیچ استعدادی ندارم تحت هیچ شرایطی نمیتونم وانمود به تنفر یا علاقه کنم.....همیشه تابلو تشریف دارم)....
بعضی وقتا قدرت رو نمیدونن چون نمیتونن صداقت و محبت خالصانه و تظاهر و چاپلوسی رو از هم تشخیص بدن...
تا هستی نمیبیننت...وقتی میری که واسه خودت باشی ودور شی نمیذارن حتی با زور....
بعضیها میخوان نشون بدن که دست یافتنی نیستن....سنگدلن....بی احساس..... خیلی از صمیمیتها و لذتهای زندگیرو پشت کلاس و غرور پنهان میکنن... این خیلی بده چون خودشون رو از تجربه کردن خیلی از لذتها محروم میکنن....
یا مثلا یکی ازت بخواد که وجود یه نفردیگرو تو زندگیت به عنوان دوست بپذیری در صورتیکه یه زمانی عشقش بوده.... گاهی وقتا آدمها خودخواهیهای عجیبی دارن....
بعضیهام هیچ وقت به معنای واقعی..... فقط به حرمت لحظه های سراسر مقدسی که باهاش داشتی دوستش داری... مثلا تو یه دوره خاصی همه دیوونه بازیهاو دلتنگیات رو با اوون داشتی...
مثلا مریم که با وجود خیلی تفاوتها خیلی از دیوونه بازیامون شبیه هم بود..چه کارهایی میکردیم.... وقتی دلمون میگرفت دیگه قابل کنترل نبودیم...ماشین دزدی از مامانش یه طرف و تلفنهای متوالی از طرف خانواده که باید زود خونه بیایین...مثلا دختر بچه ایین و...
یا مثلا مهسا اصلا نیاز نیست واسه هم چیزیرو توضیح بدیم چون کاملا حرفامون رو از تو چشمامون میخونیم.... حسهایی کاملا قابل درک و مشترک.....
یا خواهرم که نمیدونم اگه نداشتمش پیش کی اینهمه غر میزدم واسه همه ناراحتیهام دلیل میاره اینکه خدا خواست یا تو نباید این کارو میکردی یا مطمئن باش که.......یا یا...البته من خیلی طفلی رو اذیت هم کردم تا حالا...نمیدونم چرا همیشه با گریه من گریش میگیره(البته نداو مامان هم همین)(حالا خوب که من زیاد اهل گریه کردن نیستم)....

سال نو مبارک 
دوستان عزیز مرسی از همه مهربونیاتون سال خوبی را براتون ارزو میکنیم تا یک هفته نیستیم میریم مسافرت اما مارو یادتون نره (باشه)


اینم عیدی همتون 


